ابن الكلبي
123
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
[ و « قريش » ، « عزى » را بزرگ مىداشت ، و دو قبيلهء « غنى » و « باهله » نيز در پرستش آن با « قريش » همداستان بودند . پس پيامبر « خالد » پسر « وليد » را فرستاد تا درخت ( منسوب به او ) را بريد ، و خانه ( اش ) را ويران ساخت ، و بت را شكست ] . [ « هبل » ] و « قريش » را بتان ( ديگر نيز ) درون « كعبه » و پيرامون آن بود . و بزرگتر آنها نزد ايشان « هبل » است . و بقرار آنچه به من رسيده است ، « هبل » از عقيق سرخ بر صورت انسانى ساخته شده بود كه دست راستش شكسته بود و قريش او را همچنان ( دست شكسته ) بدست آوردند . پس دستى از طلا براى آن بساختند . و نخستين كسى كه او را برافراشت ( - نصب كرد ) « خزيمة » پسر « مدركه » پسر « الياس » پسر « مضر » بود . و ( از اينرو ) او را « هبل خزيمة » مىگفتند . « هبل » درون « كعبه » قرار داشت ، و رو به روى آن هفت تير ( - قدح ) نهاده شده بود كه بر اولى از آنها نوشته بودند « صريح » ، و بر ديگرى « ملصق » . پس هر گاه در پاكى نژاد نوزادى شك كردندى ، نخست به هبل هديهيى تقديم مىداشتند ، وزان پس با تيرها فال مىزدندى . و هر گاه « صريح » برون آمدى ، نوزاد را پاكزاد شمردندى ، [ و اگر « ملصق » مىآمدى ] او را طرد كردندى . و از آن هفت ، تيرى به نام مرده ، و تيرى به نام نكاح ( - زناشويى ) نشاندار بود . و سه تير ديگر براى من تفسير نشده است كه نشان از چه داشت ( و براى چه بود ) ؟ پس چون ايشان را در كارى خصومتي روى مىداد ، يا آهنگ